|
شبنم عشق |
|
|
یا امام غریب

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:52 توسط شبنم
من نسیمی هستم که هر روز بر پنجرهی تو میوزم و همراهی که تو نخواهی شناخت غمی که گاهی اوقات بر دلت چنگ میاندازد و تو دلیل آن را نمیفهمی باغبان باغ آرزوهای تو که خود را میان درختان باغ خوشبختیات پنهان نمودهام و تنها، از دور دلخوشام به شادیات. من در تمام طول روز در کنارت آمدهام و در تمام شب به یادت نوشتهام و بر بالینت صمیمانه به تو نگریستهام صورتم را بر روی قلبت و دستانت را بر صورتم گذاشتهام و تو این را نمیدانی من همیشه، همه جا با تو بودهام و با غم و اندوه تو گریستهام بیآنکه تو را برای خود بخواهم و از تو متوقع باشم...
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:55 توسط شبنم |
دعا کن ... ووقتی که فرمان داده است که: از او بخواهی یعنی بنایش بر عطا کردن است. و از او طلب بخشش کنی یعنی اراده اش بر بخشیدن است.... پس نیازهایت را از او بخواه رازهایت را با او درمیان بگذار گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر برطرف شدن غمهاو غصه هایت را از او طلب کن و در کارهایت از او مدد بگیر.... التماس دعا
مکث نکن بخواه.و بدان! آن خدایی که گنجینه های اسمان ها و زمین به دست اوست وقتی به تو اجازه دعا داده است یعنی که اجابت را برعهده گرفته است.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:10 توسط شبنم |
درد من حصار برکه نیست درد زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:44 توسط شبنم |
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:0 توسط شبنم |

نیمه شعبان ولادت حضرت مهدی (عج)
را به پیشگاه منور سیزده معصوم و تمامی شیـعیان و محبان و منتظران یوسف
فاطمه(سلام الله علیها) تبریک و تهنیت عرض می نمایم
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:15 توسط شبنم
کوروش کبیر: عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید. کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید. وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما. آنتونی رابینز : قابلیت انعطاف داشته باشید . تنها همین یک خصوصیت که بتوانید شیوه کار خود را تغییر دهید موفقیت شما را تضمین می کند . تفاوت میان ایستایی و پویایی با قدرت تصمیم گیری مشخص می شود . اراده خود را قوی سازید! کافی نیست که به خود فشار بیاورید بلکه باید خود را در حالتی مصمم قرار دهید.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:22 توسط شبنم |
من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايی كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگرهر دعايی را هم اجابت كند، همينطور. همانجا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخی به آن داده نمیشود و زشتی سوداگری را به اين مبادله راهی نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است وعشق فقط از جايی شروع میشود كه ديگر هيچ انتظاری برای گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:20 توسط شبنم |
بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:44 توسط شبنم |
شاخه ها
به شکل نام تو سبز می شوند
پرنده کوچکی که نمی دانم نامش چيست
حروف نام تو را
بر کتابم می ريزد
آفتاب
به شکل پرنده ای از مس
گرد صدايم
بال می ريزد
و من می دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است
اما من
دلتنگ توام
شعر می نويسم
و واژه هايم را کنار می زنم
که تو را ببينم
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:3 توسط شبنم |
باران نباش که با التماس به پنجره بکوبی تا نگاهت کنند
ابر باش که با التماس نگاهت کنند تا ببـــــــــــــــــــــاری
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:41 توسط شبنم |
چتر ها را بايد بست 
زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد
باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:15 توسط شبنم |
زيباترين عکسها در اتاقهاي تاريک ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدي .. بدون که خدا مي خواد ازت يک تصوير زيبا بسازه دیگران را ببخشیدنه به این علت که ان ها لیاقت بخشیدن را دارند بلکه به این علت که شما لیاقت ارامش را دارید" داری تو ظلمت سایه ی خودت دست و پا می زنی؟ خیلی ساده است دوست عزیز تو بر طبق قوه اختیارت پشت به نور ایستادی... تو آسمون؛ همیشه؛ از یه ارتفاعی به بعد؛ دیگه هیچ ابری وجود نداره؛ پس هر وقت آسمون دلت ابری شد؛ با ابرا نجنگ؛ فقط؛ اوج بگیر 
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 21:15 توسط شبنم |
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز، جاودانه ترین جشن روزگار
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 18:42 توسط شبنم |
تو از کجای این زمین مرا نظاره میکنی که چشم من پر ازنگاه بی ریای توست تو از کجای این زمان مرا اشاره می کنی که راه من پر از نشان و ردّ پای توست تو از کجای متن گل مرا نشانه می روی که قلب من پر ازشکوفۀ خیال توست تو از کجای نغمه ها مرا ترانه می شوی که ساز من پر از صدای خوش نوای توست تو از کجای هر کجا مرا کنایه می زنی : که خوب خوب من توئی ، دلم پر از وفای توست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 0:55 توسط شبنم |
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:31 توسط شبنم |
![]()
من برای ساختن خویشتن می روم...
برای شکافتن صخره های بیگانگی
من به خود باز می گردم
سفرم را از خویشتن خویش آغاز می کنم و در جان دوباره ام به پایان می برم
من برای ساختن خویشتن می روم...
من به نهایت انسان می اندیشم
سفرم را آغاز می کنم
در کوله بارم هزار آرزو گذاشته ام
هزار آرزوی یک انسان
انسانی که خویش را می جوید
من به خویشتن خویش باز خواهم گشت....
پ.ن : دلم می خواد برم سفر برای یه مدتی دور باشم از اینجا
دلم دریا می خواد حتی اگه طوفانی هم باشه
بشینم کنار دریا و .....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:24 توسط شبنم |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:15 توسط شبنم
یه بار دیگه سلام....سلام نام خداست...
و خدا اینجاست با همه مهربونیش
دعا کن ...
مکث نکن بخواه.و بدان! آن خدایی که گنجینه های اسمان ها و زمین به دست اوست وقتی به تو اجازه دعا داده است یعنی که اجابت را برعهده گرفته است.
ووقتی که فرمان داده است که:
از او بخواهی یعنی بنایش بر عطا کردن است.
و از او طلب بخشش کنی یعنی اراده اش بر بخشیدن است....
پس نیازهایت را از او بخواه رازهایت را با او درمیان بگذار گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر برطرف شدن غمهاو غصه هایت را از او طلب کن و در کارهایت از او مدد بگیر....
مکث نکن! همین حالا همین حالا اگه شده فقط یک کلمه با خدا حرف بزن. حتی اگر فقط بگی سلام اون سلام ات رو با هزار عشق پاسخ می ده.
بخواه ...ازش بخواه![]()
منبع: دوست مثبت http://negahekhosh.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:10 توسط شبنم |
گفت شيفتــه بــاران شــو ، 
وقتـی بـیتـابی می بــارد و خيست میکنـد ،
شيفتــه بـاران که شـدم ، بـــاران باريـد امـــــــا
هرگـز خيســـم نکرد .
شايد هنوز تا سپيده دمـان شيفتگی راستين هزار فرسنگ فاصله است.
امــــا تـو ای سپيــده صبـح
بــه هنـگامه ميــــلادم دستــی بـرآور
بگــذار نامم مشوش هراس از پيـــروزی تاريکـــی نبــاشد
بــه هنـگامــه آغـــــازم دستــی بـرآور
بگـذار نه شيفتــه باران باشم ، نه مهتاب ، نه ابر ، نه شب و نه ستاره
بــه هنـگامه آمـــــدنم دستـــی بـرآور
بگـذار طلوع دروغيـن شب بيچـاره ای نباشـم ، در انتـظار نافرجـام روشنـــــــی
خـــدا را
بــه هنگامـــه ميـلادم دستــی بـــرآور
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:21 توسط شبنم |